دست به دست ميشد. رعايا و روستاييان روي ملك فروخته ميشدند، ولي گاهي هم آنها را از قيد رقيت آزاد ميكردند. در اين اثنا، رعاياي كليسا افزايش مييافتند و موقوفات بيشتر و بيشتر ميشد.1 درعصر مورد بحث (چهاردهم ـ 1)، كليسا پس از هزار سال مالاندوزي بسيار ثروتمند شده بود واملاك آن را در سراسر اروپاي باختري از يك پنجم تا يك سوم كل زمينها برآورد كردهاند.
بهعلاوه، پاپها درآمد چشمگيري از هر اسقفنشين به صورت مالياتهاي مختلف، صدقات و فروش آمرزش گناهان (مقدمه 2، 816، 1710) بهدست ميآوردند. گرفتن ماليات بههر صورتي هميشه موجب ايجاد نارضايي شده ، ولي احتمالاً در گذشته، كه مالياتها بيش از امروز بهدلخواه بود، يا اينطور بهنظر ميرسيد، اين نارضايي بهمراتب بيشتر نمايان ميشد. ما امروز بهخوبي از اين امور آگاهيم، زيرا دربار پاپ (مثلاً در آوينيون) همهٴ حسابها را به شيوهاي كاملاً تاجرمآبانه نگهداري ميكرد و تا سال 1881 بايگاني اين اسناد در كتابخانهٴ واتيكان بهروي همهٴ محققان مخالف گشوده بود.
اشارات من دربارهٴ ثروت موجود يا متعلق به كليسا به نيت خردهگيري يا با روح دشمني نوشته نشده است. آن ثروت، كه يقيناً بيش از حد هم زياد بود، نه به تكلف، بلكه بيشتر خودبهخود گردآمده بود. اينكه آن ثروتها غيرشخصي و بنابراين از مخاطراتي كه متوجه ثروتهاي خصوصي است مصون بود و ميتوانست تا بينهايت افزايش يابد، گناه كليسا نبود.
نميتوان كليسا را سرزنش كرد كه چرا گناهكاران پيري كه اميد داشتند از آتش دوزخ برهند يا از طول مدت اقامت شان در برزخ كاسته شود، اينهمه دارايي را به كليسا بخشيدهاند.2 البته كشيشان آزمند اغلب ميتوانستند از اين ترسها سوءاستفاده كنند و اين كار را هم ميكردند، ولي نظر من اين است كه اگر هم مواردي از آزمندي وجود نميداشت، هدايا و اوقاف باز هم به كليسا سرازير ميشد، و البته با سرعتي كمتر ولي با همان مداومت و پيگيري روي هم انباشته ميگرديد. آخرتگرايي كليسا يا بهرهبرداري ناآگاهانه از علاقهٴ قديسانش به آخرت بود كه موجب توفيق مالي آن گرديد.3
با اين همه، اگر كسي از همهٴ كاردينالها، اسقفان، اعضاي شوراي كليسا، حقوق بگيران كليسا،